ناصر خسرو
117
جامع الحكمتين ( فارسى )
بهشتيان بگيرند » بدين خبر « اذا أزلفت الجنّة لأهلها ، أخذهم مرح « 1 » الجنّة . » و دليل بر آنك جوهر عقل شاديست « 2 » آنست كه ثبات « 3 » شادى بزوال ( جهل ) آمده است ، و زوال ( جهل ) آمده بعلمست . پس پديد آمد بدين مقدّمات برهانى كه ثبات شادى بعلمست ، و علم فعل عقلست . و نيز معلوم است كه هيچ شادى مردم را برتر از شادى فلك نيست ، و فلك جز مر عقل را نيست اندر عالم پس ظاهر شد كه شادى جوهر عقلست . و نيز از جملهء حيوانات جز مردم را - كه مر او را نفس « 4 » عاقل است - خنده نيست ، و حكماء فلسفه يك حدّ مردم را « زندهء خندنده » نهادهاند ، و خنده اظهار شادى ( است ) ، و اختصاص مردم بخنده گواهى راست گوى است بدانك غايت شادى عقل راست . ( 114 ) فامّا « 5 » دهر را گفتند كه بقاء جوهر سرمدى است ، و جوهر سرمدى اوّلى « 6 » عقل كلّى « 7 » است ، و بقاء او « 8 » [ a 37 ] دهر است . و چنانك دهر اندر افق عقلست ، زمان « 9 » اندر افق نفس كلّيست « 10 » ، اعنى « 11 » علّت دهر عقلست ، « 12 » چنانك علّت زمان نفس است . و بدان گفتيم كه علّت زمان نفس است « 13 » ، كه زمان عدد حركات فلكست نزديك اهل هر دو حكمت « 14 » . و حيات روزگذار زمانست ، كه اندرين بيتها همىگويد « 15 » « و باز برهان آنكه حيات روزگذار » يعنى برهان
--> ( 1 ) مرح : مرج A ( 2 ) جوهر عقل شاديست : جوهر هر شادى عقلست A ( 3 ) كه ثبات : كشبات A ( 4 ) نفس : قفس A ( 5 ) فاما A : اما اهل تأييد يعنى امامان امت رسول صلى اللّه عليه و آله كه حكماء ديناند R ( 6 ) اولى A : اول R ( 7 ) كلى A : كل R ( 8 ) او A : - R ( 9 ) زمان A : جان R ( 10 ) كليست A : كلست R ( 11 ) أعنى A : + كه R - ( 12 ) عقلست R : غفلتست A ( 13 ) و بدان گفتيم . . . نفس است A : - R ( 14 ) اهل هر دو حكمت A : اهل خرد و حكمت R ( 15 ) و حيات روزگذار . . . همىگويد A : و حيات روزگذار كى اندرين بيتها هميگويد زمانست R